الشيخ أبو الفتوح الرازي

33

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

* ( وَشَرَوْه بِثَمَنٍ بَخْسٍ ) * ، اى باعوه . بر دگر روز يهودا به سر چاه آمد بر عادت و طعام بياورد تا يوسف را طعام دهد ، آواز داد . يوسف جواب نداد و در چاه نبود . بيامد به طلب او ، آن كاروان را ديد و يوسف در ميان ايشان بنزديك مالك ذعر ( 1 ) . برادران را خبر داد ، بيامدند و مالك را گفتند : اين غلام ماست از ما گريخته است . مالك گفت : اگر خواهى ( 2 ) با شما دهم او را و اگر خواهى ( 3 ) بخرم از شما . گفتند : نخواهيم او ( 4 ) را كه با ما دهى ، بخر او را تا بفروشيم و لكن ( 5 ) اين غلامى است دزد و گريزنده و ما اين را به اين عيب مىفروشيم . مالك گفت : با اين ( 6 ) عيبها به چند مىدهى ( 7 ) ؟ گفتند ؟ به چندان كه تو مىخواهى ، به شرط آن كه او را از اين ولايت ببرى تا با نزديك ( 8 ) ما نيايد . گفت : آخر به چند بفروشى ( 9 ) اين را ؟ گفتند : بر حكم تو ، و ذلك قوله : * ( وَشَرَوْه ) * ، بفروختند او را ، يعنى برادران . و « شرى » هم بيع باشد و فروختن و هم خريدن و منه قوله : وَلَبِئْسَ ما شَرَوْا بِه أَنْفُسَهُمْ ( 10 ) . . . ، اى باعوها ( 11 ) ، و قال الشّاعر : و شربت بردا ليتني من بعد برد كنت هامة ( 12 ) * ( بِثَمَنٍ بَخْسٍ ) * ، اى باخس ، و هو من ( 13 ) باب رجل صوم و عدل ، به بهاى اندك ، آنگه آن را شرح داد كه : درمى چند شمرده بود ، و در عدد و مبلغ آن علما خلاف كردند : عبد اللَّه عبّاس و عبد اللَّه مسعود و قتاده و سدّى گفتند : بيست درم بود ، مجاهد گفت : بيست و دو درم بود ، عكرمه گفت : چهل درم بود ، و بعضى دگر گفتند : هژده ( 14 ) درم بود ، بعضى اهل معانى گفتند : زير ده درم بود براى آن كه « دراهم » آن را گويند زير ده باشد تا به ده ، چون بر ده بيفزايد درهما گويند . آن درمها بستدند و با يك ديگر

--> ( 1 ) . قم ، لب : مالك بن ذعر ، آب ، آز : مالك بن زعر ، آج : مالك بن زعير ، آو ، بم : مالك بن زعرا ، آج ، لب آمد و . ( 3 - 2 ) . آب ، آج ، لب : خواهيد . ( 4 ) . آج ، لب : كه او را . ( 5 ) . آج ، لب : و ليكن . ( 6 ) . آب ، آز ، آج ، لب : به اين . ( 7 ) . آب ، آز ، آج ، لب : مىدهيد . ( 8 ) . آج : بنزديك : لب : نزديك . ( 9 ) . آو ، بم : فروشى ، آب ، آز : فروشيد ، آج ، لب : مىفروشى . ( 10 ) . سورة بقره ( 2 ) آيهء 102 . ( 11 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : باعوا . ( 12 ) . بم ، آب ، آز : هامد . ( 13 ) . آج ، لب : ندارد . ( 14 ) . آو ، بم : هيژده ، آج : هشتده ، لب : هيجده .